+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/29ساعت 10:54 توسط ماه تنها
|
دنیا پر از صدای پاهای مردمی است
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
+
نوشته شده در جمعه 1386/09/23ساعت 15:2 توسط ماه تنها
|
باز باران....
چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید با زن خوابید زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است
امروز بارون میومد پیش خودم گفتم نکنه این اخرین بارون پاییز باشه و چون نتونستم برم بیرون فقط دستاما زیرش گرفتم چشمهارا بستم و خیسی و لطافتشا با تمام وجود احساس کردم.وقتی بارونا با دستام می گیرم احساس عجیبی دارم احساس می کنم این بارونه که منا به اسمون وصل می کنه .چقدر خوب میشد اگه دلای ما ادما مثل این بارون از جنس اسمون بود.
+
نوشته شده در شنبه 1386/09/17ساعت 23:17 توسط ماه تنها
|
ای ستاره ها
ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابرها بر جهان نظاره گر نشسته اید آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره میکنم ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره میکنم با دلی که بویی از وفا نبرده است جور بیکرانه و بهانه خوشتر است در کنار این مصاحبان خودپسند ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟ ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟ جام باده سر نگون و بسترم تهی سر نهاده ام به روی نامه های او سر نهاده ام که در میان این سطور جستجو کنم نشانی از وفای او ای ستاره ها مگر شما هم آگهید از دو رویی و جفای سکنان خک کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید ای ستاره ها ستاره های خوب و پک من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا بمن اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان با وفا کنم ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سربدار سر بدامن سیاه شب نهاده اید ای ستاره ها کز آن جهان جاودان روزنی بسوی این جهان گشاده اید رفته است و مهرش از دلم نمیرود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ؟ ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/09/12ساعت 19:44 توسط ماه تنها
|
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را
+
نوشته شده در جمعه 1386/09/09ساعت 23:9 توسط ماه تنها
|
پاییز
نمی تونم باور کنم که ۲۱ روز دیگه پاییز دوباره مثل هر سال ما را تنها میذاره
+
نوشته شده در جمعه 1386/09/09ساعت 13:31 توسط ماه تنها
|
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم: شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/07ساعت 18:2 توسط ماه تنها
|
اولین و اخرین
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش مانیم که یا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟ ای راز ای رمز ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین
+
نوشته شده در جمعه 1386/09/02ساعت 14:6 توسط ماه تنها
|